شمارهٔ ۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
نفس بگشایم و دم میدهم سوزاک پنهان را
بریدم زلف او را سر که هنگام پریشانی
شهادت گوید آن زاهد چو دید آن کافرستان را
نهان با خویش میگویم که هست آن شوخ زآن من
مگر روزی دو سه ماند، زبانی میدهم جان را
از او یارب نپرسی و مرا سوزی به جای او
چو سیری نیست از آزار خلق آن ناپشیمان را
بیار آن نامهٔ مجنون که گیرد سبق رسوایی
به خون دل چو خسرو شست لوح صبر و سامان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناکامیها و دردهای عشق اشاره میکند. او از تلخیهایی که عشق برایش به همراه داشته، سخن میگوید و به بلاتکلیفی و آتش سوزان درونش اشاره میکند. رابطهاش با معشوق، با حس ناامیدی و طلب وفا همراه است، و او در میانه افکارش به این فکر میپردازد که چقدر باید در انتظار بماند. در نهایت، شاعر به تمایلش برای فرار از این وضعیت و رسیدن به آرامش اشاره میکند و با نگاهی ناامید به اوضاع اطرافش مینگرد. او از شرایط سختی که در آن به سر میبرد و آزارهایی که از دیگران دریافت میکند، مینالد و به یاد نامههای گذشته و داستانهای عاشقانه میافتد.