شمارهٔ ۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را
در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد
زلفت به سر یک مو در شانه کند ما را
زان سلسلهٔ گیسو منشورِ نجاتم ده
زان پیش که زنجیرت دیوانه کند ما را
زینگونه ضعیف ار من در زلف تو آویزم
مشاطه به جای مو در شانه کند ما را
من می زدهٔ دوشم شاید که خیال تو
امروز به یک ساغر مستانه کند ما را
چون شمع بتان گشتی پیش آی که تا خسرو
بر آتش روی تو پروانه کند ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن نگرانی و ترس خود را از عشق و جنون ناشی از آن ابراز میکند. او میگوید که عشق میتواند او را دیوانه کند و در شهر به بدنامی بیاندازد. به خاطر معشوق، از عقل و دین فاصله گرفته و به شدت نگران است که درد فراق از جانش جدا شود. او خود را در هجران به طور عمیق آشفته و ناچیز احساس میکند و از معشوق تقاضای نجات میکند. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره کرده و امیدوار است که یاد و خیال او، به او آرامش بخشد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به سویش بیاید تا او نیز مانند پروانهای در آتش عشق بسوزد.