نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر

فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر

دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد

هرگز ندیده ام من، زینسان سوار دیگر

بخشم به زلفش ایمان، هم ناید استوارش

آن چشم کافرش بین نااستوار دیگر

هست ار چه کار عیسی جانها به مرده دادن

مشکین لب و دهانش دارند کار دیگر

از خنده تو بر جان یک یادگار دارم

وز داغ هجر بر جان صد یادگار دیگر

هر دو لب تو، جانا، از یک می اند، لیکن

هر نرگس تو دارد خواب و خمار دیگر

تا باد راست گه گه بر طره تو بازی

از هر شکنج مویت دارم غبار دیگر

گفتی که یار دیگر ننشست در دل تو

تو جای می گذاری از بهر یار دیگر؟

یک بار دل به من ده، سوگند می خورم من

بینم اگر به خوبان در عمر بار دیگر

یارب، چه صورت است این کش گر نگه کند گل

بر خویش باز ناید تا نوبهار دیگر

از دست خوبرویان دیوانه گشت خسرو

تنها نه او که چون او چندین هزار دیگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و او را منحصر به فرد و بی‌نظیر می‌داند. توصیفاتی از ویژگی‌های ظاهری و رفتار او ارائه می‌دهد و عشق و علاقه‌اش را به تصویر می‌کشد. شاعر به ناتوانی خود در حفظ ایمان به زلف معشوق و همچنین تأثیر خنده و هجران او بر جانش اشاره می‌کند. او از حسرت‌ها و یادگارهای عشق صحبت می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که هیچ یاری نمی‌تواند جای معشوق او را بگیرد، چرا که او در دل او جایی خاص و بی‌همتا دارد. شاعر از دیوانگی‌اش در برابر زیبایی‌ها سخن می‌گوید و این احساسات را به صورتی عمیق و شاعرانه بیان می‌کند.