شمارهٔ ۱۱۱۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر
به دل تویی وسخن بر زبان به جای دگر
به بوستان روم از غم، ولی چه سود که هست
دلم به جای دگر، بوستان به جای دگر
کجا به کوی تو ماند نسیم باغ بهشت
زمینست جای دگر، آسمان به جای دگر
چو جان دهم نرود دل به کویت، ار چه برند
سگان کوی تو هر استخوان به جای دگر
نشان ز کوی تو پرسند و من ز بس غیرت
تو جای دیگر و گویم نشان به جای دگر
مگو که یار دگر کن، کنم اگر بینم
نظافتی که تو داری همان به جای دگر
بگو، چگونه توان گفت زنده خسرو را
که او به جای دگر ماند و جان به جای دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس دوری و جدایی شاعر از معشوقش است. شاعر احساس میکند که جسمش در جایی و روحش در جای دیگری است و به جای دلش، دلش جای دیگری را میخواهد. او در جستجوی شادی و آرامش در بوستانها و طبیعت است، اما میداند که هر جا برود، دلش جایش را نخواهد یافت. در عشقش، همه چیز را نسبت به معشوقش مقایسه میکند و بر این نکته تأکید دارد که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق واقعی او شود. شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیز نمیتواند زیبایی و پاکی عشق معشوقش را تکرار کند و هر چیزی دیگر، در مقایسه با او، بیارزش است.