نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

فزون شد عشق جانان روز تا روز

کجا زین پس شب ما و کجا روز

ز بیهوشی ندانم روز و شب را

شبم گویی یکی گشته ست با روز

دل است این، هیچ پیدا نیست، با خون

شب است این، هیچ پیدا نیست، یا روز؟

چه خفتی؟ خیز، ای مرغ سحر خیز

ترا روزی همی باید، مرا روز

مگو، جانا، که روزی بر تو آیم

ندارد چون شب اندوه ما روز

تو خوش خفته به خواب ناز تا صبح

مرا بیدار باید بود تا روز

چه عیش است این که خسرو را به هجرت

شود هر شب به زاری و دعا روز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و احساسات عمیق نسبت به معشوق است. شاعر ابراز می‌کند که عشق او هر روز بیشتر می‌شود و او بین شب و روز نمی‌تواند تمایز قائل شود. او از بیهوشی و حالی که دارد می‌گوید و دیوانه‌وار در انتظار روزی است که معشوقه‌اش را ببیند. شاعر در عین حال از درد و جدایی خود و شب‌هایی که بی‌خوابی را سپری می‌کند، سخن می‌گوید و به یادآوری عشق و شوقی که دارد، ادامه می‌دهد. او از مرغ سحر می‌خواهد که او را بیدار کند و به این می‌اندیشد که روزی این عشق چه حال و هوایی برایش خواهد داشت.