نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز من چو دل ربودی رفت جان نیز

که در دل داشت شوقت این و آن نیز

ز یاقوت لبت ما را طمعهاست

کز او زنده ست جان و هم روان نیز

رقیبت را مده دشنام ازان لب

که دل را سخت می آید، روان نیز

سر پا بوس تو تنها نه دل راست

که مشتاق است جان ناتوان نیز

دلی بودم، شد آن پابند زلفت

نمی یابم ازو نام و نشان نیز

تعالی الله چه تنگ است آن دهانت؟

که فکر آنجا نمی گنجد، گمان نیز

غمت، خسرو چه گوید آشکارا

که نتوان گفت راز تو نهان نیز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق می‌گوید. او از حالتی که دلش را ربوده و جانش را نیز تحت تأثیر قرار داده، سخن می‌گوید. عشق او آن‌قدر قوی است که نمی‌تواند از معشوقش فاصله بگیرد. شاعر به زیبایی لب معشوقش اشاره می‌کند و از ناامیدی‌های خود در بیان احساساتش صحبت می‌کند. همچنین، او از دشنام ندادن به رقیب و ناتوانی خود در فراموشی عشق سخن می‌گوید. در نهایت، او به عمق و پیچیدگی غم عشق و رازهایی که در دل دارد، اشاره می‌کند.