شمارهٔ ۱۱۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز
عمرم به آخر آمد و روزم به شب رسید
مستی و بت پرستی من همچنان هنوز
آهنگ کرده سوی بتان جان کمترین
کافر دلان حسن درون سوی جان هنوز
صد غم رسید و مرگ هنوزم نمی رسد
صد کعبه رفت و مهر دلم رایگان هنوز
عالم تمام پر ز شهیدان خفته گشت
ترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز
بیدار مانده شب همه خلق از نفیر من
وان چشم نیم مست به خواب گران هنوز
هر دم کرشمه های وی افزون و آنگهی
خسرو ز بند او به امید امان هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به توصیف حالتی از افسردگی و ناامیدی پرداخته است. شاعر به پیری و گذر عمر اشاره میکند، در حالی که آرزوی جوانی در دلش باقی مانده است. او از درد و غم خود میگوید و به پرستش بتان و عشق همچنان ادامه میدهد. با اینکه عمرش به پایان رسیده و دردهای زیادی را تجربه کرده، هنوز از مرگ فرار نکرده و در میان غم و مشکلات زندگی به سر میبرد. در نهایت، او از رؤیاهای خود و حالت نیمهخوابش سخن میگوید، در حالی که عشق و زیبایی معشوقش همواره در زندگیاش وجود دارد.