شمارهٔ ۱۱۴۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
که بود آن بخت بیدارم در آغوش
چو در گرد سر خود گشتنم داد
ز شادی پای خود کردم فراموش
دران چشمی که نی خفته نه بیدار
نه بیهش بودم از بودن نه با هوش
خوش آن حالت که گاه گفتن راز
دهانم بود نزدیک بناگوش
چه سودا می پزی، ای جان شیرین؟
مگس خفته چه بیند شربت نوش؟
دو سه بار، ای خیال یار، با من
بگو خوابی که دیدستم شب دوش
سیه پوشیده رخسارش کنون، چشم!
زیم من هم به حق آن سیه پوش
چه گویم حال خود با کس که قصاب
به قصد گردن است و گشته خاموش
فغان خسروست از سوزش دل
بنالد دیگ چون زآتش کند جوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه از حالتی شگفتانگیز و شادیزا سخن میگوید که به هنگام خواب و خیال به او دست داده است. او از بخت بیدار و خوشیهایش یاد میکند، اما به طور ناگهانی یادآور میشود که این حالت گذراست و به زودی از آن خارج میشود. در این حالت، او از رازهای خود و عشقش با کسی سخن میگوید و از حال و روز دلتنگی و سوختن خویش به تصویر میکشد. او به تضاد بین شادی و غم، عشق و جدایی اشاره میکند و در نهایت، حال خود را به گونهای تلخ و سوزان توصیف میکند.