نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دزدانه در آمد از درم دوش

افگنده کمند زلف بر دوش

برخاستم و فتادم از پای

چون او بنشست، رفتم از هوش

گشتم به نظاره جمالش

حیران و خراب و مست و بیهوش

آن نرگس نیم مست جادوش

آهوبره ای به خواب خرگوش

هر کس که ببیندت به یک روز

ملک دو جهان کند فراموش

بی روی تو نوش می شود نیش

وز دست تو نیش می شود نوش

یک حلقه به گوش خسرو انداز

کو بنده تست و حلقه در گوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از لحظه‌ای یاد می‌کند که معشوقه‌اش به طور ناگهانی و به طرز جذابی وارد زندگیش شده است. او به توصیف زیبایی‌های معشوق پرداخته و از حالت حیرت و شگفتی خود در برابر او می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که زیبایی معشوق باعث فراموشی همه چیز دیگر شده و حتی تلخی را به شیرینی تبدیل می‌کند. در پایان، به حلقه‌ای که بر گوش معشوقه است اشاره می‌کند و به نوعی وابستگی و بندگی خود نسبت به او را بیان می‌کند.