نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل من برد، نتوان یافت بازش

که دستی نیست بر زلف درازش

شدم در کندن جان نیم کشته

ز چشم نیم مست و نیم نازش

به من بخشید اجلهای خود، ای خلق

که میرم هر زمان در پیش بازش

چرا محمود از غیرت نمیرد؟

که میرد دیگر پیش ایازش

به کار دوست جان هم نیست محرم

که با بیگانه نتوان گفت رازش

رها کن تا کف پایت ببوسم

پس آنگه شویم از اشک نیازش

شبی خواهم به بالینت شوم شمع

تو در خواب خوش و من در گدازش

دلم افتاد در چوگان زلفش

به بازی گوی دیوانه مسازش

جفاها می کنی بر من، مکن شرم

که شد شرمنده، خسرو زان نوازش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از یک عشق عمیق و پر درد سخن می‌گوید. او می‌گوید که دلش به شدت به محبوب (دوست) وابسته است و هیچ کس نمی‌تواند به جا او را دوباره بیابد. شاعر به شدت در عشق غرق شده و از چشم‌های محبوب که نیمه مست و نیمه ناز هستند، جاذبه‌ای احساس می‌کند که او را می‌کشد. او به دیگران می‌گوید که مرگ و مشکلات را تحمل می‌کند تا فقط یک لحظه دیگر به محبوبش نزدیک شود. شاعر آرزو دارد که روزی در کنار محبوبش به آرامش برسد و در دل شب به او نزدیک شود، در حالی که او در خواب است و شاعر در غم دوری از او می‌سوزد. در نهایت، شاعر از محبوبش می‌خواهد که دست از آزار او بردارد و از شرم به خاطر محبت‌هایش، خود را نرنجاند. این شعر پر از احساسات عمیق و تمثیل‌هایی است که نشان‌دهندهٔ شدت عشق و دردهای ناشی از آن است.