شمارهٔ ۱۱۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اگر چه پرسش من نیست رایش
رها کن تا بمیرم زیر پایش
زمین را بهره زان پا و سرم دور
به غیرت هر دم از خاک سرایش
سر ما در کمند و شه به جولان
چه غم می دارد از مشتی گدایش!
چو از ما رفت، یاران، جان بی شرم
بدار ار می توانی داشت جایش
ترا خون ریز عاشق نیست حاجت
که هجران نیک می داند سزایش
شراب شوق کز جنت دلم خورد
گوارا باد آن نقل بلایش
تو کش یارا که خواهد مرد بی تو
که خسرو کرد خود را آزمایش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و فراق اشاره دارد. شاعر از عدم توجه محبوبش به حال و روز او شکایت میکند و میگوید که او به خاطر عشقش در درد و رنج است. شاعر به عشق و وفاداری خود اشاره میکند و از محبوب میخواهد تا او را آزاد کند تا بیشتر از این زیر فشار عشق نماند. او همچنین به سرنوشت خود و یارانش میاندیشد و به این نکته اشاره میکند که عشق و دوری از محبوب، درد خاص خود را دارد. در نهایت، او از محبوب میخواهد که در این شرایط سخت، انتظاری از او نداشته باشد و نشان میدهد که عشق میتواند سختیهای زیادی را به همراه داشته باشد.