نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل من چون شود دور از وثاقش

که ماند آویخته ز ابروی طاقش

عجب سیاره ای دارد دل من

که می سوزد جهانی ز احتراقش

هزارم دیده باید گاه جولانش

که بندم فرش در راه براقش

مکن ضایع، طبیبا، مرهم خویش

که خوش می سوزم از داغ فراقش

گزیده شد دلم از جان که جانش

سگ دیوانه شد در اشتیاقش

کجا با چون تو سیمین ساق ماند

درخت گل که پر خار است ساقش

جفاهای ترا گردان کند چرخ

نرنجی جان خسرو از نفاقش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس دوری و عشق عمیق خود سخن می‌گوید. دل او به شدت به محبوب وابسته است و به خاطر فاصله از او درد می‌کشد. او به زیبایی و سوزش عشق اشاره می‌کند و نگران از نابودی ارتباطش با معشوق است. شاعر همچنین به ظرافت محبوب و سختی‌های عشق اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از جدایی می‌نالد. در نهایت، او نسبت به وفاداری و احساسات عمیقش تأکید می‌کند و نگران بی‌توجهی یا نفاق محبوبش است.