نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش

بهر چه گویم صبا و مرغ را پیغام خویش

چون در آید شام، آتش در دلم گیرد ز هجر

خوش چراغی می فروزم هر شب اندر شام خویش

رفت خوابم ناگهان، چند از خیال موی تو

سلسله بندم به پای جان بی آرام خویش

نیست چون بخت وصالم بهر صبر از خون دل

هر دمی یک جا نویسم نام تو با نام خویش

صد سموم فتنه ز آه خلق سویت می وزد

روی پنهان کن، ببخشا بر رخ گلفام خویش

کیست خسرو تا لب خود رنجه داری در جفاش؟

این چنین هم جابه جا ضایع مکن دشنام خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شور و شوق عاشقانه خود صحبت می‌کند و به دل‌تنگی‌هایش اشاره می‌کند. او از آتش دلی که به خاطر جدایی از معشوقش شعله‌ور می‌شود، می‌گوید و از بی‌خوابی‌هایش به خاطر خیال روی معشوقش شکایت می‌کند. شاعر احساس می‌کند که سرنوشتش اجازه وصال به معشوق را نمی‌دهد و در هر لحظه نام او را با نام خود می‌نویسد. همچنین او به فتنه‌هایی که از عشق بر او وزیده می‌شود اشاره می‌کند و از معشوقش می‌خواهد که خود را پنهان کند تا از درد و ناراحتی‌اش بکاهد. در نهایت، به سختی‌های عشق و دشنام‌هایی که گاهی به خود می‌دهد، اشاره می‌کند.