نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش

تا زمانی دیده ام روی خوش جانان خویش

از خیال او چه نالم؟ رفت چو کارم ز دست

من به خون خویش پروردم بلای جان خویش

بس که خود را گم کنم شبها به گرد کوی تو

ره نیابم باز سوی خانه ویران خویش

مزد دندانم بر آن دردم که خیزد بس بود

بی تو چون انگشت حسرت خایم از دندان خویش

گر کشندم بهر او پیش و به من آتش زنند

تا همی سوزم، همی بینم رخ سلطان خویش

شهسوار عاشقان را در رهت سر خاک شد

تو کجا داری سر دیوانه یکران خویش؟

می کشم خاک درت در چشم و کشته می شوم

چند خونابه خورم زین دیده گریان خویش

از جفای تست خون اندر دل خسرو مدام

از وفا نبود که باشم در پی سامان خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در عشق و جدایی از معشوقش می‌کشد سخن می‌گوید. او سال‌ها به خاطر بخت شوم خود خون دل خورده و در آرزوی دیدار محبوبش بوده است. شاعر به شدت تحت تاثیر عشقش قرار دارد و خود را گم کرده و به بی‌راهه می‌رود. او از آلام و حسرتی که بی‌محبوبی بر او تحمیل کرده شکایت می‌کند و به خدشه‌ای که در دلش ایجاد شده، اشاره می‌کند. در نهایت، او عشقش را چنان عمیق و سوزناک می‌داند که حتی در مرگ نیز به یاد محبوبش خواهد بود. این شعر به وضوح احساسات عمیق و پرتنش عاشقانه را به تصویر می‌کشد.