نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش

گشته از دنیا و مافیها به کلی اختیار

از پی یک جرعه می بر باد داده عقل و هوش

مطربان افتاده بی خود هر یکی بر یک طرف

از نفیر آسوده چنگ و از فغان بربط خموش

شمع مجلس ایستاده زرد و لرزان و نزار

آتشی بر سر دویده آمده خوش خوش به جوش

خواستم تا بگذرم زان در که ناگه از درون

چشم سالک بر من افتاد و در آمد در خروش

گفت، ای غافل، کجایی چند گردی هر طرف؟

بگذر از خویش و در آور شرب ما یک جرعه نوش

تو هم از دردی کشان شو در خرابات مغان

تا بیابی هر چه خواهی، این نصیحت دار گوش

نیست در خورد تو خسرو این حکایتها برو

آتشی چندان نداری، بیهده چندین مجوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربیات خود در میخانه و دیدار با سالکی سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که چگونه سالک در جستجوی یک جرعه می، از دنیا و مافیها بی‌خبر شده و عقلش را از دست داده است. در محیط میخانه، مطربان و نوازندگانی بی‌خود چنگ و بربط را رها کرده‌اند و شمعی لرزان در مجلس روشن است. وقتی شاعر به سمت در میخانه می‌رود، ناگهان سالک او را می‌بیند و او را به نوشیدن می و ترک زهد دعوت می‌کند. در نهایت، سالک او را به ورود به دنیای خرابات و تجربه کردن زندگی توصیه می‌کند و اشاره می‌کند که او توانایی تحمل دردهای زندگی را ندارد و بهتر است که به جای هدر دادن وقتش، از زندگی لذت ببرد.