شمارهٔ ۱۱۶۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
لیک حیرانم که دل بر جای چون می بایدش
زلف بر بالین و او در خواب خوش، وه کای رقیب
با چنان تشویش دلها خواب چون می آیدش
صوفی ما دعوی پرهیزگاری می کند
باش تا ساقی مستان روی خود بنمایدش
ساقیا، چون دور گردانی ز خون من بشوی
آن لب ساغر که لبهای تو می آلایدش
عشق را اسباب خون من همه حاصل شده ست
یک کرشمه از سر ابروی تو می بایدش
باغ رو، جانا، که نرگس در هوای روی تست
روی گل می بیند، اما دل نمی آسایدش
عاشق مسکین و کنجی و خیالی و غمی
چون کند بیچاره، چون دل با کسی نگشایدش
نیست عاشق را دوایی بهتر از صبر و شکیب
گر بود دانا، چنین دانم همی فرمایدش
خسروا، دل بد مکن، گر یار بدخویست، ازآنک
هر چه با آن روی زیبا می کند، می شایدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، رفاقت، و دلمشغولیهای عاشقانه میپردازد. شاعر از رفاقتی یاد میکند که ظاهراً به خوبی دیده میشود، اما در دل، دچار سردرگمی و نگرانی است. او به خوابی که معشوق در آن غرق است اشاره میکند و بیان میکند که با وجود دلتنگی، چطور معشوق میتواند خواب آرامی داشته باشد. سپس به صوفیانی اشاره میکند که در ظاهر ادعای پرهیزگاری دارند، اما در باطن به عشق و زیبایی مشغولاند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا نشان میدهد که عشق او را دچار درد و رنج کرده و یک اشاره از ابروی معشوق برایش کافی است تا دلی آرام نبیند. در ادامه، ابراز میکند که عاشق واقعی در کنجی از غم و خیال است و نه تنها دلش به کسی نمیرسد، بلکه هیچ درمانی بهتر از صبر و شکیبایی ندارد. در نهایت، شاعر از معشوق خود درخواست میکند که حتی اگر بدخوی باشد، دلش را برنجاند زیرا زیبایی او هر گونه رفتار را قابل تحمل میکند.