نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش

در چنین فرخ صبوحی، ساقیا، یک جام کش

آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می

تا خط بغداد دارد ساقی و ما دجله کش

چون من از بازوی همت روز را بر شب زنم

در نیارم سر به تاج روم و اکلیل حبش

چون مه نخشب بتان خالی نباشند از دروغ

تا نداری استوار از خود درون آری مکش

می که بر ما زهر شد هم تو کنی آب حیات

تا نگیری عیب ما اول بگو یا خود بچش

بر لبت گازی زدم، بر دل و دین و خرد

مهره بر چین، چون که نقش کعبتین آمد دوشش

بهترین روز مرا روز بدی آمد، از آنک

هست خسرو شیشه و آن سنگدل دیوانه وش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از صبح و زیبایی آن اشاره دارد و از ساقی درخواست می‌کند که یک جام شراب بدهد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه، به آتش عشق و احساسات درونش اشاره می‌کند و به تضاد میان حقیقت و دروغ در زندگی می‌پردازد. او تأکید می‌کند که باید از خود درون شناخت پیدا کند و با انتقاد از خود، به اصلاح خویش بپردازد. در نهایت، اشاره به این دارد که برخی روزها به رغم زیبایی، می‌توانند بدی را به همراه داشته باشند و فرد را به افکار پیچیده و دیوانه‌وار دچار کنند.