شمارهٔ ۱۱۷۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
شاد باش، ای شب فرخنده دوش
که فلان بود مرا در آغوش
نه همی سیر شد از رویش چشم
نه همی پر شدی از قولش گوش
ماجرای دل خون گشته من
دیده می ریخت برون، من خاموش
مست بودم خبر از خویش نداشت
باده را گر چه نمی کردم نوش
او همی گفت سخن، من حیران
او همی خورد می و من بیهوش
ای که آن روی ندیدی زنهار
گر مقابل شویش دیده مپوش
هست بازار تو در دلها گرم
حسن چندانکه توانی بفروش
ناله خسرو بشنو که خوش است
بر در شاه فغان چاووش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شب خوش و فرخندهای اشاره دارد که در آن عشقی را تجربه کرده و در آغوش محبوب خود بوده است. او به احساسات عمیق و سرمستیاش اشاره میکند و میگوید که نتوانسته از زیبایی محبوبش سیر شود. دلش خونین است، اما در سکوتی مطلق، اشک میریزد. حتی اگر مخدوش شود یا شراب بنوشد، این عشق و حسی که نسبت به او دارد، او را مست و بیخبر از حال خود کرده است. شاعر همچنین به مخاطب هشدار میدهد که زیبایی محبوب را نادیده نگیرد و فراوانی محبتی که در دلها وجود دارد را بفروشد. او به نالههایی که از دل برمیآید و به حس زیبایی پاسخ میدهد، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که این احساسات و صداها زیبا و دلنشیناند.