نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

از خدنگ غمزه دلدوز خویش

پاره سازم سینه بهر سوز خویش

تا شب هجران ناخوش در رسید

بعد ازان هرگز ندیدم روز خویش

ز آشنایان بر سر بالین من

نیست غیر از شمع کس دلسوز خویش

در خزان هجرم از دست رقیب

از وصالت کی رسد نوروز خویش؟

از رخت بر آسمان مه شد خجل

در چمن هم بوستان افروز خویش

وارهم از محنت هجران تمام

گر بیابم طالع فیروز خویش

خسروا، در کنج تنهایی مگوی

راز دل با جان غم اندوز خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و هجران می‌گوید. او از غم عشق و احساس تنهایی رنج می‌برد و به یاد عشقش، سینه‌اش را پاره می‌کند. شب‌های خسته‌کننده هجران به او غم می‌دهد و به خاطر این درد، به آشنایانش احتیاجی ندارد جز شمعی که تنها دل‌سوزش است. او در فصل غم و جدایی، به نوروز و روزهای خوب امید ندارد و از بلای عشق، نگران و پریشان است. شاعر در کنج تنهایی‌اش راز دلش را با کسی به جز خود نمی‌گوید. این شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات انسانی و درد ناشی از عشق و جدایی است.