نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

رغم آن دل که نگه دارندش

زیر آن زلف سیه دارندش

مشک بی‌زلف تو نتواند بود

گر به شمشیر نگه دارندش

بر رخ خوب تو ماند چیزی

مه اگر زیر کله دارندش

در زمان سر بنهد بر پایت

پایت ار بر سر مه دارندش

چشم خسرو به گه آمدنت

منتظر بر سر ره دارندش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی معشوق و احساسات عمیق خود نسبت به او می‌پردازد. او به دل خود اشاره می‌کند که اگرچه نگه‌دار آن زیبایی است، اما زیر زلف سیاه معشوق به حالتی خاص قرار دارد. او می‌گوید که بدون وجود معشوق، زندگی برایش ممکن نیست. همچنین او به دلاوری و اعتماد به نفس معشوق اشاره می‌کند که هرکس را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر نگرانی و اشتیاقش برای دیدن محبوب را بیان می‌کند و انتظارش را از آمدن او توصیف می‌کند.