شمارهٔ ۱۱۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
در هوسی هر کسی من به تمنای خویش
گوید همسایه ام هر شبت، این ناله چیست؟
مویه خود می کنم بر تن تنهای خویش
سینه با تاباک و من بنگرم از بیم جان
چند عقوبت کنم بر دل شیدای خویش
من چو نمی بینمت، لطف کن ار گه گهی
من نه همه جای خود بلکه همه جای خویش
حسن فروشی به دل، ناله فروشی به جان
سهل چنین هم مکن قیمت کالای خویش
در دل تنگم همی جز تو نگنجد کسی
کرته ازین به مخواه چست به بالای خویش
پا چو به کویت نهم غیرت کوی ترا
سرمه دیده کنم خاک کف پای خویش
من چو ز اندوه عشق جان نبرم، لیک تو
خال ملامت منه بر رخ زیبای خویش
در حق خسرو فتد، هیچ، که ضایع کنی
رحمت امروز خود از پی فردای خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و تنهایی خود میگوید و به عشق و آرزویش اشاره میکند. او با بیان این که بسیاری از مردم در کنار او به زندگی عادی خود ادامه میدهند، به تنهایی و غم خود میپردازد. همسایهها از نالههای او میپرسند، اما او در دل فقط بر تنهاییاش میگرید. شاعر به عشقش اشاره کرده و میگوید که در نبود معشوق، از خود و زندگیاش راضی نیست. او در نهایت هشدار میدهد که زیبایی و ارزشهایش را نباید ارزان بفروشد و از معشوق میخواهد که با او مهربان باشد و روزهای خوب را فراموش نکند. احساسات عمیق و امید به دوستی و عشق در این شعر مشهود است.