نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش

تا باغ حسن گیرد نزهت، قضا نهاده

سروی ز قامت او بر طرف جویبارش

افزود مهرش آندم دل را که بی حجابی

بنمود روی تابان خورشید سایه دارش

آوازه بت حسن بنشست بی توقف

ناگاه چون بر آمد از روم و زنگبارش

از شب اثر نماند، از شام چون بیاید

از شش جهات گیتی از ماه پنج و چارش

بکشا ز قفل یاقوت آن درج زر به خنده

کارم روان ز دیده گوهر بسی نثارش

خونریز تیر غمزش زان روی شد که دارد

در نیم روز مسکن چشم سیاه کارش

ظلمش گذشت از حد زان قصه غصه کردم

تا داد من ستاند ثانی شهریارش

تا قافیه است باقی راند کلام خسرو

لیکن طریق احسن اینجاست اختصارش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق به نام "شیوه آن چشم پر خمارش" صحبت می‌کند. شاعر از تاثیر عمیق چهره او بر دل و جان خود سخن می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه زیبایی او مانند خورشید نیمی از شب را روشن می‌کند و نشانه‌ای از خوشی و شادابی در زندگی است. همچنین به تأثیر عواطف و عشق اشاره می‌شود که شاعر را درگیر غم و نگفتنی‌های عشق کرده و از آن شکایت دارد. در نهایت، شاعر بر این باور است که بهترین روش بیان احساساتش اختصار است، هرچند کلامش همچنان حاوی قافیه و زیبایی است.