نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش

مشغول با خیال کسی در نهان خویش

ناورد باد بویی ازان مرغ باغ ما

نزدیک شد که بر پرد از آشیان خویش

ای یوسف زمانه، بیا تا بگویمت

تفسیر احسن القصص از داستان خویش

خوش وقت ما چو از پی مردن به چشم جان

بینیم خاک کوی تو در استخوان خویش

تاثیر خواب بود که زیم هر شبی از تو

خوابی دروغ و راست کنم بهر جان خویش

در خود گمان برم که تو ز آن منی و باز

گم گردم از چنین عجبی در گمان خویش

بگذار کز زبان کف پات آبله کنم

از ذکر تو آبله کردم زبان خویش

بخت بد ار ز کوی تو ما را برون فگند

کم گیر خاکی از شرف آستان خویش

رفت از در تو خسرو و اینک به یادگار

از خون دل گذاشت به هر جا نشان خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تنهایی و غم شب‌ها اشاره می‌کند که با خاطرات کسی در دل خود مشغول است. او با اشاره به بوی خوشی که از باغ محبوبش می‌آید، به عشق و یاد آن شخص می‌پردازد. شاعر از یوسف زمانه می‌خواهد که بیاید و داستان خود را برایش بگوید. او به تاثیر خواب‌هایش از آن شخص اشاره می‌کند و می‌گوید که این خواب‌ها او را به خیال و اشتباهاتی می‌کشاند. در پایان، شاعر به یادگاری‌هایی که از عشقش در دل دارد و به یاد خسرو اشاره می‌کند، بیانگر دلتنگی و اثر عمیق این عشق بر زندگی‌اش است.