شمارهٔ ۱۱۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
ساقی مست داده به مستان صلای خوش
باران خوش رسید و حریفان عیش را
گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش
امروز پارسایی زاهد زبی زریست
کو زر که بی خبر شود آن پارسای خوش
آن کس ز هوشیاری عقل است بی خبر
کز باده بی خبر نشود در هوای خوش
گر چه دعای توبه خوش است، ای فرشته، هان
تا سوی آسمان نبری این دعای خوش
مستان عشق را دل و جان وقف شاهد است
حجت ز خط ساقی و مطرب گوای خوش
بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جا
گل گر چه خوبرو بود و باغ جای خوش
عشق بتان، اگر چه بلایی ست جانگداز
خسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییهای زندگی و لذتهای آن میپردازد. شاعر از هوای خوش، باران لطیف و حالاتی چون مستی و عشق سخن میگوید. او به تذکر زاهدانی اشاره میکند که از لذتهای جهان بیخبرند و بر اهمیت باده و محبت تأکید مینماید. همچنین بیان میشود که عشق و زیبایی در زندگی نیازمند شناخت و تجربهاند و بدون وجود معشوق، دل آدمی آرام نمیگیرد. در نهایت، شاعر به چالشها و بلایای عشق نیز اشاره میکند که هرچند دردناک هستند، اما از ارزش و زیبایی خاصی برخوردارند.