نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش

وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش

زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ

آتش سزد گلاب، چو سیمین بود جهش

آبی کنند هر کسی اندر رهی سبیل

من خون خود سبیل کنم بر سر رهش

گویم ببخش جان من، او گویدم که نی

جان بخش من بس است همان گفتن نیش

چون گل ز رشک جامه درانم که تا چراست؟

در گرد کوی گشتن باد سحر گهش

مشکل که خویش را بتوانند بازیافت

آنانکه گم شدند دران روی چون مهش

فریاد من ز ناله خسرو که هر شبی

خفتن نمی توان ز نفیر علی اللهش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و علاقه‌اش به معشوق سخن می‌گوید و توصیفاتی شاعرانه از احساساتش را بیان می‌کند. او هر روز و شب به یاد معشوق است و در جستجوی او به سر می‌برد. احساس عمیق عشق و زیبایی معشوق، مانند گل و گلاب، او را سرمست کرده است. همچنین، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوق کشیده، صحبت می‌کند و می‌گوید که اگرچه معشوق از او می‌گذرد، این عشق و ابراز احساساتش کماکان برایش مهم است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و غم خود از عدم توانایی در رسیدن به معشوق اشاره می‌کند.