شمارهٔ ۱۱۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ترک من، سر مکش ز پرده خویش
درکش آخر عنان زرده خویش
در می انداز ناتوانی را
با فراق هزار مرده خویش
نظری کردم و چنان گشتم
که پشیمان شدم ز کرده خویش
مطرب از ناله ام چنان شد مست
که فراموش کرد پرده خویش
ساقیا، خون من بخور به تمام
می بده، لیک نیم خورده خویش
به غلامی نیرزدت خسرو
تو فزون کن بهای پرده خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و ناتوانی شاعر در مواجهه با عشق و جدایی است. شاعر از پرده و زنجیرهای دل خود میگوید و به چنگ زدن به خاطرات تلخ و ناامیدیاش میپردازد. او به ناتوانیاش در فراموشی گذشته اشاره میکند و از دلزدگی ناشی از این جدایی ابراز تأسف میکند. همچنین، اشارهای به نوشیدن و شادابی روحی دارد که بتواند سرکشی کند و از غمهایش رهایی یابد. در نهایت، شاعر خواستار افزایش ارزش و بهای خود است و نمیخواهد در بند عشق یا وابستگی بیارزش بماند.