نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باغ بشکفت و سوری و سمنش

تازه گشت ارغوان و نسترنش

صفت باغ می کند بلبل

شاخ در شاخ می رود سخنش

یوسف گل رسید و شد روشن

چشم نرگس به بوی پیرهنش

تا کجا باشد آن سمنبر من

کاب و آتش شود گل از سمنش

مهر او ذره ذره کرد مرا

گر چه یک ذره نیست مهر منش

گر به خلقم رسن کند زلفش

بگسلم هم ز زلف چون رسنش

دیده در پیش او کشد خسرو

که بیند به چشم خویشتنش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و عشق می‌پردازد. باغ با گل‌های تازه و خوشبو پر شده و بلبل فراغت خود را با شعرهایش بیان می‌کند. یوسف گل به زیبایی جلب توجه می‌کند و نرگس (نوعی گل) به بوی پیراهنش مجذوب می‌شود. شاعر به عشق و جذابیت سمن (گلی خوشبو) اشاره می‌کند و از تأثیر مهر محبوب بر وجودش می‌گوید، حتی اگر فقط ذره‌ای از آن مهر باشد. او به این نکته اشاره دارد که حتی اگر زلف محبوبش او را به بند کشد، او آزاد خواهد شد. در نهایت، شاعر به چشمان محبوبش که به او می‌نگرد، اشاره می‌کند و تأثیر آن را بر خود بیان می‌کند.