نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

او می رود و عاشق مسکین گرانش

چون مرده که در سینه بود حسرت جانش

بی مهر سواری که عنان باز نپیچد

آویخته چندین دل خلقی به فغانش

ناخوش همی آزارد و یا طالب خونی ست

ای خلق، بگویید به جوینده نشانش

یادست که در خواب شیش دیده ام، اما

از بی خبری یاد ندارم که چسانش

یادش دهی، ای باد، گهی نام گدایی

تا دولت دشنام برآید ز زبانش

بسیار بکوشم که بپوشم غم خود، لیک

آتش چو بگیرد نتوان داشت نهالش

از ناله ام ار خلق نخسپد، عجبی نیست

از بخت خودم در عجب و خواب نگرانش

خسرو، نگرانیش همه بر دل خود گیر

کوری دلی را که نباشد نگرانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به احساسات و دردی عمیق اشاره دارد که شخصی به خاطر عشق یا جاذبه‌ای گران و ناامیدکننده تجربه می‌کند. او خود را در وضعیتی می‌بیند که از عشق آزار می‌کشد و حسرت خورده، در حالی که دیگران نیز از رنج او آگاه‌اند. شخص در تلاش است که غمش را پنهان کند، اما شعله‌های آتشین آن نتوانند مخفی بمانند. همچنین به این نکته اشاره می‌شود که بی‌توجهی و بی‌خبر بودن از وضع خود، به تعجب و حیرت او می‌افزاید. در نهایت، دلی که به عشق ورزی نمی‌پردازد، واقعیاتی را از دست می‌دهد که باید ببیند.