شمارهٔ ۱۱۹۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش
گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی
زهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش
گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی
من از خود بی خبر، مشغول در نظاره رویش
به نرمی شانه کن در مویش، ای مشاطه کز دردش
رگ جان بگسلد ما را، مبادا بگسلد مویش
گذشته ست آن که مستم کردی از بویش، صبا، اکنون
خرابم هم به بوی خود که از من می زند بویش
رخی بر خاک می سایم کیم من تا قبول افتد
نماز ناروای من به محراب دو ابرویش
ازان ابروی کژ کو با کمان هندوان ماند
نزد جز تیر زهر آلود بر جان چشم هندویش
چه عیش است اینکه من این جا و جان من بر رعنا
دوان سرگشته همچون گرد بادی بر سر کویش
دل گم کرده می جستم میان خاک کوی او
به خنده گفت چون خسرو نخواهی یافت، می جویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و شیفتگی شاعر به معشوقش پرداخته است. شاعر در آغاز احساسات درونی خود را بیان میکند که در هر لحظه با زیباییهای معشوقش بازی میکند و نگران تاثیر چشم بدخواهان است. او به حالت مستی و شیدایی ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که در تماشای چهره معشوقش غرق شده است. شاعر از نرمش در شانه کردن موی معشوق میگوید و این عمل را به عنوان نشانهای از عشق و احتمال جدایی از جان خود میداند. شاعر از بوی خوش معشوق و تاثیر آن بر خود میگوید و ابراز میکند که وجودش به واسطه این عشق خراب شده است. او همچنین به تمسک به نمادهای عاشقانه مانند ساییدن رخ بر خاک و دعا به محراب ابروهای معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی دل خود در کوی معشوق میپردازد و میگوید که هرچقدر جستجو کند، نمیتواند مانند خسرو معشوقش را پیدا کند. شعر تصویری از عشق عمیق و مشکلات آن ارائه میدهد.