نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش

بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش

هم جان درون این دل و هم دوست، وه که من

خوناب‌ها خورم ز دل بی‌وفای خویش

فرداست ار به بنده جدایی، دلا، بیا

کامروز نوحه‌ای بکنم از برای خویش

تا من از آنِ دل شدم و دل از آنِ دوست

این جان من کیای من و من کیای خویش

من در هوای یار برم پی که برپرم؟

پرنده به ز من که پرد در هوای خویش

یک تن چو صد نمی‌شود از بهر دیدنت

صد جا خیال خویش نشانم به جای خویش

جانا، رسم به کوی تو من آن کبوترم

کاید به میهمانی شاهین به پای خویش

بارنده بر تو ناوک آه و منت ز ره

بافم ز آب دیده ز باد دعای خویش

خسرو ز خویش بهر تو بیگانه شد، چنانک

گویی که هیچ گاه نبود آشنای خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و جدایی است. شاعر از بی‌خبری و شادکامی دیگران ناراحت است و خود را اسیر دلِ بی‌وفای محبوبش می‌داند. او از درد جدایی صحبت می‌کند و می‌خواهد در آینده برای دل‌تنگی‌اش نوحه‌ای بخواند. شاعر در حسرت دیدار محبوبش است و خود را مانند پرنده‌ای می‌داند که در جستجوی پرواز در هوای عشق است. او به شدت خواهان آشتی و نزدیکی به معشوقش است و از احساس孤独 و بیگانگی که برای او ایجاد شده، سخن می‌گوید. در نهایت، عاشق به غم و اندوهی که جدایی برایش به ارمغان آورده، اشاره می‌کند و از این‌که محبوبش به او بی‌توجهی می‌کند، غصه می‌خورد.