شمارهٔ ۱۲۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش
ز خوی تلخ او بر لب رسیده جان شیرینم
هنوز این دل که خون بادا به صد جان آرزومندش
خزان دیده نهال خشک بود از روزگار این جا
در آمد باد زلف نیکوان، از بیخ بر کندش
چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما را
نه آن دیوانه ای دارم که بتوان داشت در بندش
شتاب عمر من بینی، مبر از دوستان، ناجا
گره بگسل ز تن جان را که دشوارست پیوندش
حیاتم بی تو دشوارست کاین دل بی تو بد خوشد
به جان و زندگانی چون توانم داشت خرسندش
نمی بینم خلاص جان نابخشوده خسرو
مگر بخشایش آرد از کرم کیش خداوندش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق میگوید. او به زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق آن بر دلش اشاره میکند و از رنجهای ناشی از جدایی سخن میگوید. دل او به خاطر تلخیهای عشق و دوری معشوق به زحمت میتپد و او را در اندوهی عمیق قرار داده است. شاعر از ناتوانی خود در فراموشی این عشق میگوید و به آرامشی که در کنار معشوق مییافته، اشاره میکند. در نهایت، او به امید بخشش و رحمت پروردگار اشاره کرده و آرزوی جود و کرم او را دارد.