نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف

صد عاشق گم کرده دل سویش روان از هر طرف

گلگون نازش زیر زین، غمزه بلایی در کمین

می مرد ازان پیکان کین، پیر و جوان از هر طرف

ژولیده زلف فتنه خو، مخمور چشم کینه جو

موها پریشان کرده او، خونها چکان از هر طرف

جانها و دلها چون خسی در راهش آب هر کسی

می رفت جان و دل بسی گیسوکشان از هر طرف

دلهای پر خون جگر گرد کمرگه سر به سر

چون لعل و یاقوت و گهر گرد میان از هر طرف

زنجیر دل ها موی او، دلال سرها خوی او

در چار سوی روی او بازار جان از هر طرف

در کنج غم افتاده من، بر یاد سرو خویشتن

زانم چه کاید در چمن سرو روان از هر طرف

کعبه که یارش می رود لبیک جان می بشنود

گر چه به پابوسش رود صد کاروان از هر طرف

چون بی تو دل ناسایدم، گر تیغ سر بر نایدم

چه باک از آنم کایدم زخم زبان از هر طرف

یک روز میرد چاکرت پیش درت دور از برت

فریاد خیزد بر درت «مسکین فلان!» از هر طرف

زین پس که از خوی بدت آهنگ بیرون باشدت

ترسم که چون خسرو بسی گیرد عنان از هر طرف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و شیدایی نسبت به محبوب خود می‌پردازد. او از احساسات عمیق عاشقان می‌گوید که از هر طرف به سوی محبوب می‌روند و جان و دل خود را فدای او می‌کنند. محبوبی که زیبایی‌هایش در دل‌ها عشق و غم ایجاد می‌کند و حتی برخی از عاشقان از درد عشق جان می‌دهند. شاعر به زلف‌های پریشان و چشمان خمار محبوب اشاره می‌کند که هرکسی را به سوی خود جذب می‌سازد. او در غم فراق محبوب و بی‌تابی‌های خود نیز صحبت می‌کند و نگرانی‌اش را از جدایی و دلتنگی ابراز می‌کند. در نهایت، به عشق و وابستگی عمیقش اشاره کرده و می‌گوید که اگر روزی از محبوب دور شود، از درد زبان می‌خورد و تنهایی را تحمل نمی‌کند.