شمارهٔ ۱۲۲۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل
عالم بیخودی خوش است خاصه که در هوای گل
نافه گشای بوستان سکه به نام گل زده
خطبه بلبلان همه نیست مگر ثنای گل
تاج مرصع آورد شاخ ز هر شکوفه ای
تحت زمردین زند بخت به زیر پای گل
ابر دو اسبه می رود بهر نظاره چمن
سرو پیاده می شود پیش در سرای گل
حیف بود که ماه و گل خوانمت از سر هوس
ای تو به از هزار مه چند بود بقای گل
مستی ما به بوی تو بهر خدا چه جای می
شادی من به روی تو، بی تو جهان چه جای گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی گل اشاره دارد و از لحظات خوشی که در هوای گل و در باغستانها به وجود میآید، سخن میگوید. او با وصف جلوههای زیبا و خاصی که گل دارد، تأکید میکند که عشق و دوستی با گل بر همه چیز مقدم است. شاعر به این موضوع معترف است که خوشی و شادی او تنها به خاطر وجود گل و زیباییهای آن است و بدون آن، زندگی هیچ جذابیتی ندارد. در نهایت، شاعر به اثر بوی گل بر روح و زندگیاش اشاره میکند و برایش برتری گل نسبت به دیگر زیباییها را تصریح میکند.