شمارهٔ ۱۲۲۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول
خیر بادت میکنم یک سجده فردا قبول
زور و زر باشند اسباب وصال، اما مرا
نیست چیزی غیر زاری در تمنای وصول
بس که چشمم سیل خون میبارد از هجران تو
کاروان در ره نمییابد ز گل جای نزول
دمبهدم از خون دل با تو نویسم نامه، لیک
جز نسیم صبحدم دیگر نمییابم رسول
در حریم کعبه روحانیان، یعنی که دل
جز خیال دوست کس را نیست امکان نزول
تا بخواند آیت عشق از خط مشکین بار
رفت از یادم روایات فروغ بیاصول
عاقلان گر غافلند از حال خسرو، عیب نیست
از مجانین کی خبر دارند ارباب عقول؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حسی عمیق از فقدان و جدایی صحبت میکند. او با اشاره به ترک وطن و دوری از معشوق، احساس تنهایی و درد خود را بیان میکند. او به خوبی درمییابد که ثروت و قدرت نمیتوانند به او کمک کنند و تنها چیزی که در دلش باقی مانده، زاری و اشتیاق به وصال معشوق است. چشم او از اشک و غم در هجران معشوق پر شده و به شدت دلتنگی خود را ابراز میکند. شاعر از محدودیتهای ارتباطی و بیکسی در ابراز این احساسات سخن میگوید و در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که عاقلان ممکن است از حال او غافل باشند، اما مجانین که عاشق هستند، درک عمیقتری از احساسات او دارند.