شمارهٔ ۱۲۳۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم
بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را
که هر شب بر سر کویش رهی خونخواره ای دارم
نظر در یار مشغول است و جان در بار بربستن
تو، ای نظارگی، دانی که من نظاره ای دارم
نمی دانم، حکیما، دل کجا شد در جگر خوردن
ببینی در غریبستان یکی آواره ای دارم
برآمد دودم از جان، چند سوزم زین دل پاره
مسلمانان، نه دل دارم که آتش پاره ای دارم
چو خاک خفتگان رفتم به رخ، و اکنون که حاصل شد
چگونه بر چنان یاری چنین رخساره ای دارم؟
ز آه خسروش، یارب نگیری گر چه آن نادان
نیارد هیچ گه در دل که من بیچاره ای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ترس خود نسبت به بلاها میگوید و از یاری مینویسد که زیبایی خاصی دارد. او به این موضوع میپردازد که غم و درد ناشی از فاصله از معشوقش او را عذاب میدهد. با وجود این، شاعر میخواهد روزی آشنایانش را بسوزاند؛ زیرا شبهای زیادی را در خیابان بیسرانجام و درد کشیده است. او به حسرت دلهایی میپردازد که در عجب و حیرت ماندهاند. در نهایت، او از احساسات درونی خود و آتش عشق و شور و شوقی که در دل دارد، سخن میگوید. شاعر به وضوح بیان میکند که چگونه این اشتیاق و غم، زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.