شمارهٔ ۱۲۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
شفا از چشم تو خواهم، عجب بیماریی دارم
همه شب می گزم انگشت حسرت را به دندان من
همین است ار ز شاخ عمر بر خورداریی دارم
الا، ای ساقی فارغ دلان، می هم بدیشان ده
که من با روزگار خویشتن خونخواریی دارم
برو، ای بخت خواب آلود، از پهلوی بیداران
که تو شب کوریی داری و من شب کاریی دارم
جگر بریان و ناله مطرب و می گریه تلخم
بیا مهمان من، جانا که شب بیداریی دارم
به یاد رویت از یاد تو خالی نیستم یک دم
ز تشویش غمت گر چه فرامش کاریی دارم
چو خاک در شدم، در زیر پای خود، عزیزم کن
بدان عزت که پیش آستانت خواریی دارم
مرا گویی که دور از چون منی چون زنده می مانی؟
خیالت را بقا بادا که از وی یاریی دارم
به چشمت می کند خسرو حق آن، گر نمی دانی
دروغی هم نمی گویی که مردم ساریی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از شب بیداری و درد عشق سخن میگوید. او از بیماری عجیبی به نام عشق رنج میبرد و تمامی شب را با حسرت و ناله سپری میکند. او به ساقی میگوید که شراب به دلسردیها بدهد تا از غم خود کمی رها شود. شاعر همچنین به بخت بد خود اشاره میکند و میگوید شبها برای او به شدت کار میکند، در حالی که بختش در خواب است. او از یاد معشوق غافل نیست و حتی در حالی که در رنج است، خواهان احترام و عزت از طرف اوست. در نهایت، او به یاریای که از یاد معشوق میگیرد اشاره میکند و بیان میکند که هرچند غم عشق سخت است، اما از آن دوستی و یاری نیز میگیرد.