شمارهٔ ۱۲۴۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم
وی اندر خواب و من نزدیک خود مهمانش میدارم
خیال زلف او را رنجه میسازم، بیا، ای جان
که بیرون آید، آنگه چشم بر جولانش میدارم
رخ او بینم و با خویشتن گویم، نمیبینم
عجایب غیرتی کز خویشتن پنهانش میدارم
اگر میرم، فسوسی نیست بر جانم، جز این حسرت
که جان بویش گرفت از بس که اندر جانش میدارم
هنوز از غارت سیمین برآن آخر نمیگردد
دل خسرو که، چندین سال شد، ویرانش میدارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه فرد اشاره دارد. او در دل خود، عشق و محبت به محبوبش را درگیر کرده و به طور مداوم او را در خواب و خیال خود میبیند. شاعر از درد فراق و حسرتهای خود میگوید و به زیباییهای محبوبش، به ویژه زلف و رخسارش، اشاره میکند. او حس میکند که هر چه زمان میگذرد، دلش بیشتر ویران میشود و عشقش به محبوب همچنان باقی است. در نهایت، این شعر به بیان حسرت و عشق بیپایان شاعر به معشوق پرداخته و نشاندهنده وابستگی عمیق اوست.