نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم

بباید هر زمان جانی که رویت هر زمان بینم

مرا گویند کش چون مردمان بین و مرو از جا

دلم بر جای باید کش به چشم مردمان بینم

بدینسان کامد از روی تو کار من به جان، وانگه

من دیوانه را بر خود نبخشود و همان بینم

اگر من کشتنی گشتم، نمی گویم مکش، ای غم

ولی بگذار چندانی که روی آن جوان بینم

چه حاجت بر دلم نازک، همین بس نیست مرگ من

که گه گه چاشنی از دست آن ناوک کمان بینم

گه جولان نیارم دیدنش از بیم جان، لیکن

چو من بی طاقتم دزدیده در دست و کمان بینم

ز نوروز جوانی گر چه بشکفته ست بستانش

مبادا سبزه پیراهن آن بوستان بینم

دریغا، آن چنان رویی دگر خواهد شدن، یارب

مرا آن روز منمایی که رویش آنچنان بینم

ز خوبان بس که بی دین گشت خسرو، بهترین روزش

بت اندر پیش و زنار مغانش در میان بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی را بیان می‌کند. شاعر از دوری محبوب خود رنج می‌برد و می‌گوید که نمی‌تواند به راحتی دیدن او را تحمل کند. او از دیگران می‌خواهد که او را قضاوت نکنند و به این موضوع حساسیت داشته باشند، زیرا قلبش به خاطر عشقش به آن محبوب درد می‌کشد. شاعر حتی اگر جانش در خطر باشد، حاضر است تنها برای دیدن چهره محبوبش زنده بماند. او همچنین به گذشت زمان و تغییراتی که در زیبایی محبوب رخ خواهد داد، اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که آن روز را نبیند. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی در زندگی و تأثیر آن بر روح انسان می‌پردازد.