شمارهٔ ۱۲۵۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم
به پات ار دیده سایم، زنده گردم، لیک کشت آنم
کز این خون غم آلوده چگونه پات آلایم
ز خون دیده خود شرمسارم پیش تو، کز وی
همه یاقوت قلب این نثار آن چنانم پایم
جهانی نرخ یک نظاره کردی در جمال خود
دو عالم گر بود دستم، برین بالا بیفزایم
بمیرم زین هوس کاید شبی خواب و ترا بینم
چو از خواب اندر آیم، هم به رویت چشم بگشایم
شنیدن چون توانم ذکرت از گفتار هر غیری
چو گویم نام تو، خواهم زبان خود فرو خایم
مزن طعنه که از کویم عزیز چشمها گشتی
که آخر خاک در می ریزم، این، نه سرمه می سایم
بباید سوختن صد بار و بازم آفرید از سر
کز آنسان پاک گردم کاتشت را سوختن شایم
دعا این می کند خسرو که گردم خاک در کویت
مگر بختم کند یاری که روزی زیر پات آیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با لحنی عاشقانه و پر از احساسات عمیق به توصیف عشق و دلبستگی خود میپردازد. او از حال و هوای شیداییاش میگوید و آرزو میکند که بتواند دیدار محبوبش را تجربه کند. شاعر از شرم و اندوه ناشی از عشق و نیاز به وصال سخن میگوید و حس میکند که بهخاطر عشق، باید بارها تجدید حیات کند. او در عین حال بر این باور است که هیچ چیزی نمیتواند مانع از یادآوری محبوبش شود و در نهایت دعا میکند که روزی موفق شود در کنار محبوبش قرار بگیرد. این ابیات نشان دهنده عمق احساسات و فداکاری است که برای عشق حقیقی وجود دارد.