شمارهٔ ۱۲۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟
از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد
داروی دل زار پریشان ز که پرسم؟
خواب اجلم در سر و من مست خیالت
تعبیر چنین خواب پریشان ز که پرسم؟
کشت آن لب سر سبز مرا، گو ز من او را
کای خضر، ره چشمه حیوان ز که پرسم؟
ای رایت حسن تو روان کشتن عشاق
در آدمیان فتوی قربان ز که پرسم؟
یک درد تو گردد دو، گرم زانکه نپرسی
این درد که را گویم و درمان ز که پرسم؟
برد از دل من نقش بتان سحر دو چشمت
سحری که تو از دل بروی آن ز که پرسم؟
خواهم که کشم پیش دو بادام تو خود را
سلطان دو به یک مرتبه، فرمان ز که پرسم؟
دادند نشان دل خسرو سوی چشمت
مست است چو آن نرگس فتان، ز که پرسم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس گمراهی و پریشانی عاطفی خود را بیان کرده و از بیکسی و درد هجرت به معشوقش سخن میگوید. او در جستجوی درمان دل زار خود است و از دیگران کمک میخواهد تا به او در فهم درد و اندوهش یاری رسانند. همچنین به خوابهای خیالی و تاثیر چهره معشوق بر دلش اشاره میکند. در نهایت، شاعر از قدرت و زیبایی معشوق میگوید و میخواهد از او بخواهد تا خود را در دل او جای دهد.