شمارهٔ ۱۲۷۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
دل کز تو ستانم، به خم موی که دارم؟
تسلیم جفایت چه کنم، گر نکنم جان
چون باز رهم، قوت بازوی که دارم؟
گفتی که تو این بیدلی از روی که داری؟
از روی تو دارم، دگر از روی که دارم؟
هر جا که یکی روی نکو جان من آنجاست
یارب، به چنین خو که منم خوی که دارم؟
تیری که مرا هست به سینه ز کمانی
من دانم و دل کز خم ابروی که دارم؟
دشمن زندم طعن و کند دوست ملامت
من سوخته دل گوش به سر کوی که دارم؟
اندازه من نیست که برگیرم از آن چشم
کان چشم که برگیرم از آن، سوی که دارم؟
دستی که دو تا ماند به بالین فراقم
گر باز رسم، در ته پهلوی که دارم؟
گویند که رو، خسرو و زو جادویی آموز
چندین دگر از نرگس جادوی که دارم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از دوری معشوق سوگوار است و با اشاره به زیباییها و جذابیتهای او، به دلشکستگی و تسلیم در برابر جفای معشوق اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که تنها به خاطر زیبایی معشوق، از دیگران چشمپوشی کرده و دل خود را وقف او کرده است. همچنین، او به تیر و کمان عشق و درد فراق اشاره میکند و میفرماید که قدر و اندازه محبتش فراتر از آن است که بتواند آن را درک کند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد تا از زیبایی و جادوی معشوق او بیاموزند.