شمارهٔ ۱۲۷۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر دم غم خود با دل افگار بگویم
چون زهره آن نیست که با یار بگویم
دشنام که می گفت شبی، هم ز زبانش
هر دم به هوس خود را صد بار بگویم
هر شب روم اندر سر آن کوی و غم خود
چون نشنود او، با در و دیوار بگویم
کو جان گرفتار که باور کند از من؟
گر من غم این جان گرفتار بگویم
افگار کنم همچو دل خود دل آن کس
کورا سخنی زان دل افگار بگویم
شب خواب شبم نی که مگر بینمت آنجا
خونابه این دیده بیدار بگویم
دردی ست در این سینه که بیرون نتوان داد
حیف است که درد تو به اغیار بگویم
خون شد ز نهفتن دل و اکنون روم، ای جان
رسوا شرم و بر سر بازار بگویم
یک روز بپرس آخر از آن محنت شبها
تا کی غم خسرو به شب تار بگویم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و احساس تنهایی و ناراحتیاش را از زبان میآورد. او نمیتواند دردهایش را با عشقش در میان بگذارد و به زبان آورده، در عوض به در و دیوار میگوید. غم و دردش آنقدر عمیق است که نمیتواند آن را به کسی غیر از معشوقش بگوید و این باعث میشود تا احساس بیدردی و دل تنگی بیشتری کند. شاعر، با اشاراتی به شبها و خاطرات تلخ، به خواستهاش برای تایید و درک دردهایش از سوی معشوق میپردازد و نهایتا به ناامیدی و رسوایی در بیان احساساتش اشاره میکند.