نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز هر موی تو دل در بند دارم

دلم خون گشت، پنهان چند دارم

به سوگند تو جان را بسته ام، وای

که چندش دل بر این سوگند دارم

غمت با خویشتن گویم همه شب

بدینسان خویش را خرسند دارم

برو جایی که من می دانم، ای باد

که من آنجا دلی در بند دارم

مرا از صحبت جان شرم بادا

که با جز تو چرا پیوند دارم

دهندم پند گفتار تو در گوش

چه گوش خویش سوی پند دارم

به خسرو ده که من ناداده وامی

بر آن لبهای شکر خند دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، عاشق به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از عواطفی که نسبت به او دارد، سخن می‌گوید. او از درد و غم ناشی از عشق خود سخن می‌گوید و می‌گوید که دلش به خاطر عشقش در بند است. شاعر به نوعی به سوگند‌هایی که برای معشوقش یاد کرده اشاره می‌کند و از نگرانی نسبت به فاصله و جدایی با او می‌گوید. او همچنین احساس می‌کند که وجودش وابسته به معشوق است و نمی‌تواند با کسی جز او ارتباط برقرار کند. در نهایت، شاعر امید دارد که به معشوقش برسد و از او می‌خواهد که به جایی برود که او احساس آرامش کند.