شمارهٔ ۱۲۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا دل ده که من سنگی ندارم
به جز خون جگر رنگی ندارم
دل من برده ای نیکوش، می دار
وگر بد داریش جنگی ندارم
سر کویی گرم رسوا کند عشق
چو من عاشق شدم، ننگی ندارم
سرود درد خود با خویش گویم
که نالان تر ز خود چنگی ندارم
ز من تا صبر صد فرسنگ راه است
ولی من پای فرسنگی ندارم
دهندم پند و با من در نگیرد
که من عقلی و فرهنگی ندارم
منم خسرو که از غم کوه فرهاد
به سینه دارم و سنگی ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دل و احساسات عمیق خود سخن میگوید و به نوعی از نداشتن مادیات و ابزارهای فیزیکی برای بیان عشق و دردش صحبت میکند. او میگوید که دلی ندارد جز خون جگر، و از غم و عشق خود رنج میکشد. همچنین به نوعی به ناکامی و فراق اشاره میکند و بیان میکند که با وجود صبر و تحمل، هیچ وسیلهای برای تسکین دردش ندارد. شاعر در نهایت خود را شبیه به خسرو و فرهاد میداند که رغم عشق و غمش، چیزی در دست ندارد.