نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

لبالب کن قدح ساقی که مستم

به می ده جملگی اسباب هستم

مرا کن سرخ رو از جرعه خویش

چه میرانی که پیشت خاک بستم؟

اگر اصحاب عشرت می پرستند

بیا ساقی که من ساقی پرستم

مرا گویند، در مستی چه دیدی؟

که می گویی دل اندر باده بستم

تعالی الله، ازین بهتر چه باشد؟

که از ننگ وجود خود برستم

حد مستی من، ای تیغ، زن، زانک

نه من از می، ز روی خوب مستم

مرا گویی که از کی باز مستی؟

از آن روزی که با خسرو نشستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ساقی می‌خواهد که جام را پر کند تا او بتواند مست شود. او به نوعی ابراز می‌کند که تمام وجودش به نوشیدن می‌گذرد و از ساقی درخواست می‌کند تا او را از شرم و عذاب وجودش رهایی بخشد. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که اگر دیگران به لذت پرستی می‌پردازند، او نیز به ساقی عشق می‌ورزد و در مستی، به خوشحالی و آرامش می‌رسد. او به روشنی بیان می‌کند که مستی‌اش از عشق و وصال با محبوب است و این حال درونی او از هنگامی آغاز شده که با معشوقش (خسرو) نشسته است.