شمارهٔ ۱۲۹۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
از دست غمت به ناله ماییم
در خون جگر چو لاله ماییم
خورشید تو در کلاله پنهانست
در سایه آن کلاله ماییم
با خاک یکی شده به کویت
چون مرده دیر ساله ماییم
یک سینه ز خون دل لبالب
از دست تو چون پیاله ماییم
از قطره اشک و از دم سرد
یک دامن پر ز ژاله ماییم
چون هیزم تر به روی آتش
در گریه و سوز و ناله ماییم
از محنت اگر نواله بخشند
بریانی آن نواله ماییم
می کن غم خود به ما حواله
چون در خور آن حواله ماییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حس عمیق ناامیدی و سوگ شاعر است. او از غم و درد ناشی از فراق معشوق شکایت میکند و خود را در وضعیت اسفباری میبیند که شبیه به لالهای در خون و سینهای پر از غم است. شاعر به تشبیههای گوناگون اشاره میکند و میگوید که وجودش به خاک کوی معشوق پیوند خورده و حالتی از سوختگی و رنج دارد. او از درد و عذاب خود میگوید و این که در این شرایط، حتی اگر کسی بخواهد به او نوالهای دهد، آن را نیز به تلخی میپذیرد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که غم خود را به او حواله کند، چرا که او خود شایسته این غم است.