شمارهٔ ۱۲۹۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
امشب سوی دوست راه گیریم
می بر رخ همچو ماه گیریم
دی زهد فروختیم بسیار
امروز ز می پناه گیریم
اقرار به می کنیم و شاهد
بر خود همه را گواه گیریم
زنار کمر، سبوی می تاج
ترک کمر و کلاه گیریم
اکنون که قلم ز کار ما خاست
چون ترک خط سیاه گیریم؟
آن دوست که با صلاح کو شد
با دشمن کینه خواه گیریم
نی جان زیادتی ست ما را
کان سلسله دوتاه گیریم
بنمای رخ چو گل که ناله
چون بلبل صبحگاه گیریم
می خواند اجل بر آستانت
بوسی بزنیم و راه گیریم
دیوانه شدیم، خسرو، اکنون
آن سلسله چو شاه گیریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دلتنگی و عشق به دوست اشاره میکند و از آن یاد میکند که به سوی دوست میرود تا از زیباییهای او بهرهمند شود. او اشاره میکند که دیروز به زهد و پرهیزگاری پرداخته، ولی امروز به مینوشی پناه میبرد. شاعر با اقرار به می و شاهد، خود را گواه میگیرد و به زیباییها و خوشیهای زندگی میپردازد. او همچنین به تامل در ارتباطات و دلتنگیهایش اشاره میکند و در نهایت، با ابراز عشق و دیوانگی نسبت به معشوق، میگوید که در جستجوی زیباییها و خوشبختیها هستند.