نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما دلشدگان بیقراریم

ما سوختگان خام کاریم

آتش زدگان سوز عشقیم

رسوا شدگان کوی یاریم

بودیم خراب ساقیی دوش

امروز هم اندر آن خماریم

این کاسه سر سبوی می راست

زیرا سر مصلحت نداریم

از خار ره بتان چه باک است؟

گر تیغ زنند، سرنخاریم

ای ترک، چه جای زحمت اینجا

تو تیر بزن، که ما شکاریم

جانی ست فدای یک نظاره

نه در هوس لب و کناریم

جنت طلبا، تو دانی و حور

با شاهد خود نمی گذاریم

ما خاک رهیم همچو خسرو

وز کوی بتان به یادگاریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شراب عشق و دل‌تنگی صحبت می‌کند. شاعر خود را به عنوان فردی بی‌قرار و سوخته در آتش عشق معرفی می‌کند که در کوی معشوق رسوا شده است. او به حال و هوای مستی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در این حال، ترسی از مشکلات ندارند. شاعر به ترک‌چهره‌ای اشاره می‌کند که نماد زیبایی است و می‌گوید که جانش را فدای یک نگاه می‌کند. همچنین، او از لذت‌های دنیوی و مقایسه آن با عشق واقعی سخن می‌گوید و بیان می‌کند که مانند خاکی در کنار بتان و در مسیر عشق سیر می‌کند.