شمارهٔ ۱۳۰۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما عاشق روی نیکوانیم
دیوانه شکل هر جوانیم
هر جا که چکید خوی ز خوبان
ما خون ز دو چشم خود چکانیم
هر چند ز عشق موی گشتیم
بر خاطر نازکان گرانیم
ما زنده نه ایم جز به یک دوست
نه یک تن و نه هزار جانیم
هجر است کمین جان گرفته
جانا، تو بیا که زنده ماییم
دل خود ز غمت دگر نمانده
کان عمر حساب را ندانیم
تلخی منما که شوربختیم
شمشیر مکش که بی زبانیم
گر سنگ زنی و گر دهی قوت
خسرو سگ تست و ما همانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق میگوید و به زیبایی او و تأثیرش بر زندگیاش اشاره میکند. او بیان میکند که فقط با عشق زندهاند و بدون آن احساس زندگی نمیکنند. همچنین از درد و غم جدایی صحبت میکند و از معشوق میخواهد تا به او برگردد. شاعر تأکید میکند که حتی اگر با سختی و نفرت مواجه شوند، همواره به عشق و محبت پابند خواهند ماند. در نهایت، او عشق را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد و به وفاداریاش به معشوق تأکید میکند.