شمارهٔ ۱۳۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نه دست رسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینه
گر یک دل و گر هزار دارم
این خسته دل چو موی باریک
از زلف تو یادگار دارم
من کانده تو کشیده باشم
اندوه زمانه خار دارم
در آب دو دیده از تو غرقم
و امید لب و کنار دارم
دل بردی و تن زدی، همین بود
من باز بسی شمار دارم
دشنام همی دهد به خسرو
من با دو لب تو کار دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوری معشوق و تحمل درد و غم ناشی از انتظار او سخن میگوید. او هیچ دسترسی به یار ندارد و طاقت انتظارش نیز تمام شده است. احساس غم او بسیار عمیق است و حتی با وجود اینکه ممکن است یک دل یا هزار دل داشته باشد، همواره غم معشوق را در دل خود نگهداری میکند. شاعر به یاد زلف معشوق است و احساس میکند که زمانه به او فشار میآورد. او در عین حال امید دارد که دوباره به معشوقش برسد، ولی این موضوع برای او سخت و دشوار است. در پایان، او به دشنامهایی که میشنود اشاره میکند و نشان میدهد که همواره درگیر عشق و کار با معشوق است.